امشب تولد بابای گلم بود . صبح من ومامان رفتیم بیرون وبرای پدر کادوی تولد خریدم من از پول خودم که جمع کرده بودم خرید کردم . بعد با مادر خانمی به بهترین شیرینی فروش منطقه رفتیم و بدون اطلاع اقای پدر یک کیک خیلی خوشگل سفارش دادیم . وقتی به خانه امدیم من به مامان کمک کردم تا خانه مرتب تر بشود بعد به کوچه رفتم و با دوستانم  مهسا نگار متینا و عاطفه مغازه بازی کردیم . وقتی من به خانه امدم مهمانها امده بودند . اول سفره افطار را چیدیدیم بعد هم شام و در اخر کیک تولد .

موقع بریدن کیک اهنگ شاد و دست وسوت زدند و اقای پدر کیک را تقسیم کرد . بعد کادوهایش را باز کرد و از همه بیشتر از کادوی من ذوق کرد من وقتی بابایم را بوسیدم گفتم خدا کند ۷۸تا تولد دیگه داشته باشی .

بعد هم همه در کنار اقای پدر عکس گرفتند راستی مادر خانمی خیلی زحمت کشید من میگو زیادی خوردم . با حسین  پاندا   خیلی بازی کردم .  شب خوب و خوش وشادی بود حیف خاله ی عززززززیززززززم سمیه کمی حالش بد بود خدا کند تا صبح خوب شود .