امشب بعد از افطاری و دیدن جراحت اقای پدر با دیدن پنگول در شبکه ۵ گفت دوست داری بریم اینجا و من بلافاصله :آرررررررررررررررررررررررررررره   ۵دقیقه وقت از طرف پدر داده شد تا راه بیفتیم . مامان پیشنهاد داد به فرحزاد برویم و جیگر بخوریم . اما رضایت داد تا به سئول برویم .

وقتی رسیدیم مراسم و اجرای خاله نرگس  پنگول تمام شده بود اما چشمتان روز بد نبیند بازار بود چه بازاری و حسابی چرخیدیم . در یک غرفه زنان لر از بویر احمد نان می پختند و می فروختند . در غرفه ای دیگر یک زن فومنی با بچه هایش کلوچه فومن می فروخت دانه ای ۳۰۰ تومان و ما پنج تا خریدیم . در غرفه کردستان لباس های زیبا ی کردی اندازه من ۱۰۰۰۰تومان بود با مهره و کلاه و رنگهی خیلی قشنگ اقای پدر به من گفت : اگر در مدرسه جشن و مناسبتی باشه حاضری با این لباس بری مدرسه و من گفتم بله ک در حال خرید بودیم که مامان امد و مانع شد و لباس را نخریدیم .

بعد در غرفه اصفهان انواع و اقسام تابلو ها و کار های هنری بود و قتی ااین غرفه دیدن کردیم یاد خاله بی برگی هم افتادیم . بعد در غرفه یزد ترشی خریدیم و خلاصه ساعت ۱شب امدیم . بعد خبر رسید دختر عمویم حقوق تهران قبول شده است .الان هم من عشقم کشید لباس های مدرسه ام را بپوشم .