روز دختر
امروز نشسته بودم بامامان قلب یخی می دیدم که اقای پدر امد و گفت : دخترمبره رو مبل تک وتنها بشینه . غافلگیر شدم بعد از مادر خانمی و دختر عمویم خواست که بایستند و گفت حالا دست بزنید :
روز دختر مبارک و همه دست زدند . اقای پدر یک شلوار دامنی قرمز و یک تی شرت قرمز به من هدیه من را بوسه باران کرد .
از این کار خیلی خوشم امد . خیلی دلم خنک شد چون مدرسه فقط به دختر هایی که چادر داشتند هدیه داد و روز دختر را به انها تبریک گفت . دوست دارم بابا ی گلم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 21:11 توسط سارا
|