عاشورا
صبح با مامان و بابا جون و خاله ازاده و عزیز و حسین برای مراسم عاشورا به میدان صادقیه رفتیم . هرسال با اقای پدر و ماشین خودمون می رفتیم چون انجا همه ی دسته ها میان ویزدی ها هم نخل بلند می کنند مادرخانمی مراسم نخل را دوس داره و این اولین بار بود که اقای پدر انجا نمی امد و در خانه ماند . انجا من از شتر ویا نخل خوشم نیامد اما از گهواره علی اصغر خیلی خوشم اومد و رفتم بهش دست زدم و با اون عکس هم گرفتم بعد با مادر خانمی نماز خوندیم . بعد هم به پیاده تا مترو رفتیم و به هئیت عرب هاست رفتیم . و تاسه ونیم به خونه رسیدیم .
بعد هم با دایی علی و زن دایی و بابا جون وعزیز وخاله به سولقان رفتیم و انجا دایی یک گوسفند کشت و گوشت هایش را بسته بندی کردیم تا بین فقرا توزیع کنیم . شاید هم به بچه های فقیر مدرسه بابایی بدهیم .
شب هم به هئیت خودمان رفتیم .
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:54 توسط سارا
|