سلام

صبح از خواب بیدار شدیم . صبحانه خوردیم و زنگ زدیم تا آژانس بیاد . من وبابا فقط سوار ماشین شدیم .

و مامان روز استراحتش بود .نزدیک مدرسه که شدیم بابا منو بوسید و خدا حافظی کردم و به مدرسه رفتم . قرار بود ظهر مامان بیاد دنبالم کمی دیر رسید زنگ زدم و به بابا گفتم مامان دنبالم اومده  من هم روی نیمکتی در حیاط نشستم تا مامان بیاد؟؟؟؟

بابا هم گفت الان زنگ میزنم . کمی بعد مامان امد. شب یک مهمونی خونه عزیزم بود به مناسبت برگشت دختر خواهر بابا بزرگم یا دختر عمه مادرم از کشور سوئد. من ومامان رفتیم وبرای بچه اش که در سوئد به دنیا امده بود یک هدیه خریدیم . اگر گفتید چی خریدیم ؟؟

یک حوله تن پوش قهو ه ای نخودی قشنگ . اسم بچه شون امیر مهدی بود . مادر امیر مهدی خاله نرگس وشوهرش دانشجوی دوره ی دکتری فیزیک هستند و دوسال دیگر درسشان انجا تمام می شود .

من وحسین پاندا کلی با لپ های امیر مهدی بازی کردیم . زن دایی گلناز و دایی علی و دایی احمد و عمو غلام و خاله اعظم و عمو صالحی و همه بودند . اقای پدر رفته بود پایین شهر تا برای ماشین وسیله بخرد و خسته شده بود کمی خوابید و بعد امد .

من وحسین در اماده کردن سفره کمک کردیم و سفره با غذا و نوشیدنی و سبزی و سالاد اماده شد. مهمونی خوبی بود . حیف اقای پدر عکس امیر مهدی را نگرفت تا اورا به شما هم نشان بدهم . راستی اقای پدر اسم امیر مهدی را گذاشت خروشچف !!!  

راستی دایی علی از وقتی نامزد کرده با مزه هم شده است مثلا دیشب وقتی امیر مهدی کو چولورا به او دادند تا بغل کند جورابش را از پایش بیرون اورد تا ببیند کف پایش نوشته : ساخت سوئد یا نه ! همه به این خوشمزگی دایی خندیدند