خب بعد از خرید ها به گل فروشی  رفتیم و یک گلدان بزرگ مصنوعی برای مراسم جهاز برون زن دایی خریدیم و امدیم خانه . ناهار قرار بود مهمون مامان باشیم در هایپر استار کباب و جوجه و مرغ سوخاری و کشک بادمجون وته چین و خورش و یکی دو تا غذای یونانی کیلویی فروخته می شد اما بابا گفت این جا جایی برای نشستن و خوردن غذا نیست و حوصله بردن غذا بیرون را ندارد . برای همین خوش بحال مامان شد و امدیم خانه ناگت میگو را مامان زود اماده کرد و خوردیم .اقای پدر به من گفت : دختر خوبی باشم

مامان و من اماده شدیم و به مهمانی زن دایی رفتیم و هدیه را به زن دایی دادیم . هیچ مردی در مراسم نبود چون جهاز برون یک برنامه و کار زنانه است. خاله هایم دوتا و مادر بزرگم ومستاجرمادر بزرگم و  زن دایی مادر بزرگم و خواهر پدر بزرگم و خواهر های زن دایی ام و دختر عمویش و فک وفامیل و زن عمو عباس و خیلی ها بودند  خانم ها می رقصیدند . من دویدم و به اتاق زن دایی ام رفتم یک دفعه روی فرش سر خوردم و خوشم امد و یکی بازی کشف کردم . گفتم بچه ها بیاید این بازی را بکنیم و همه امدند . ان قدر این بازی را کردیم تا آش هم رسید و مشغول اش خوردن شدیم . دوباره ما بازی کردیم و مهمانی تمام شد . نمی دونم چرا زن دایی کادو هارا باز نکرد !! به خانه عزیز رفتیم و قابلمه اش خاله را پر کردیم واورا به خانهشان سانیدم وبه خانه امدیم .

شب من برای اقای پدر کیوی وسیب و پرتقال پوست کندم و برش های قشنگ زدم و گفتم بفرمائید : ارباب اقای پدر می خورد و می گفت : میوه خوردن از دست تو چقدر خوشمزه است !!!