چهارشنبه سوری
شب که شد به آقای پدر گفتم : بابا جونم چهارشنبه سوری کجا میریم ؟ بابا گفت : یادت رفته سال قبل تو چهارشنبه سوری پات سوخت ؟!! من گفتم برویم جایی که ترقه نندازند فقط برقصن و شادی کنند .
اقای پدر خندید و گفت : همچین جایی بلدی ؟ و گفت حال یه جایی میریم .
در محله خودمان صدای انفجاز از بعد از ظهر به گوش میرسد و غروب تو کوچه یک کمد و یک میز تلویزیون و کلی چوب و کاغذ را راجمع کردند واتش روشن کردند بعد ما یعنی من و بابا جون و مامان سوار ماشین شدیم و گشتی تو شهر زدیم همه جا شوغ بود اما ما که اوضاع را خطر ناک دیدیم از ماشین پیاده نشدیم و سراغ خاله رفتیم خاله گفت خطرناکه وبیرون نیامد بعد ما به به محله خودمان امدیم اخر های انش محله بود و بابا جون از روی اتش پریدمن صبر کردم تا اتش کم شود وپریدم . خیلی خوش گدشت
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 14:19 توسط سارا
|