ورزش سارا وبابا
افتاب که غروب کرد اقای پدر به خانه امد و من از او خواستم که با هم به ورزش برویم . من گرمکن سفید م را پوشیدم واقای پدر هم کفش و لباس ورزشی پوشید و شروع به دویدن کردیم . بعد به یک پارک رفتیم و کلی با وسایل ورزشی بازی کردیم . بعد روی چمن ها دراز کشیدیم و من وبابا به شکل سازی به ابر ها وستاره ها مشغول شدیم . بعد در حالی که درباره خیلی چیز ها با هم حرف می زدیم به خانه امدیم زردالو خوردیم و بعد شام و من خوابیدم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:26 توسط سارا
|