شب من راحت بودم . هر چند کمی نگران بودم که نکند یکی از درس هایم بیست نشود . صبح که از خواب بیدار شدم  با مادرم به مدرسه ام رفتیم تا کارنامه ام را بگیرم . بعدبه کلاس سوم 3 رفتیم. از خانمم کارنامه ام  را گرفتیم.بعدمادرم به خانم من سکه ا ی طلایی هدیه داد.خانمم با خجالت گفت:  این کار ها چیه ما فقط وظیفه خو درا انجام دادیم.!مادرم گفت: نه شمایک سال برای سارا  زحمت کشیدید و با این چیز ها نمی شود جبران مهربانی شما را کرد. بعد  با خانمم خداحافظی کردیم وسوار ماشین  شدیم  . کارنامه من همه درس ها بیست شده بود اقای پدر هم به من تبریک گفت و کلی خوشحال شد و مرا بوسید .