کباب دختر و بابا
امروز من و مامان وبابا به کوهسار رفتیم و گوشت گوسفندی را که دیشب مامان در مواد مختلف خوابونده بود را بر داشتیم و دریک الاچیق خنک نشستیم و اتشی روشن کردیم . ذغال که شد من واقای پدر کباب چنجه را حاضر کردیم و خوردیم . وسط های خوردن اقای پدر با ضبط ماشین اهنگ هم برای مان گذاشت . کمی دراز کشیدیم و بازی کردیم و به خانه امدیم . من غروب دوچرخه سواری کردم و افتادم و سینه ام زخمی شد . اقای پدر خیلی غصه خورد . الان هم دارم مثنوی می خوانم . امشب من در اغوش پدر بزرگ مهربانم می خوابم
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:33 توسط سارا
|