امان از دست بابا یا کارت ها ؟
من وبابا به فروشگاه هایپر که خیلی بزرگ است و نزدیک ما هست رفتیم تا من جایزه خودم را انتخاب کنم . پارکینگ جا نداشت و ما کنار اتوبان پارک کردیم .
وارد شدیم اول رفتیم قسمت لب تاپ و تلفن ها را دیدیم که من اعتراض کردم و گفتم مگه اومدیم تلویزیون و لب تاب بخریم . بعد به گشت و گذار در هایپر پرداختم وقتی به قسمت اسباب بازی ها رسیدیم من خیلی ذوق کردم و بعد از کلی چرخیدن و نشان دادن چیز های مختلف واقعا نمی دانستم چی انتخاب کنم .
من عاشق وسایل باربی هستم و تقریبا بیشترش را دارم . اخرش تصمیم گرفتم ویک ست کامل وسایل آرایش باربی را با میز وصندلی انتخاب کردم به بابا گفتم چنده و گفت ۴۹۰۰۰تومان خوشحال شدم چون من فقط تا ۵۰۰۰۰تومان![]()
می توانستم انتخاب کنم .
جعبه را برداشتیم و با اینکه اندازه قد من بود اما دوست داشتم خودم ان را بگیرم . بعد یک چرخ دستی برداشتم و کادویم را در ان گذاشتم . وبا اقای پدر شروع به چر خیدن کردیم .
پرتقال قاچ شده و بدون پوست وشیر کاکائو و کلی شکلات و تی تاپ و کیک ومیگوسوخاری و مرغ برگر و همبرگر و دوغ و یک تلفن پاناسونیک به قیمت۷۷۰۰۰تومان و ....انتخاب کردیم و در چرخ دستی ریخیتم متاسفانه خانم فروشنده تلفن کارت پول بابا را چند بار زد و اخرش نتونست از ان پولی کم کند و کارت را سوزاند
اقای پدر که فکر نمی کرد خریدش زیاد شود و پول همراهش نبود چاره ای نداشت که چرخ دستی را دوباره بچر خاند
وهمه جنس ها را که به زحمت جدا کرده بودیم به فروشگاه بر گرداند من خیلی خیلی ناراحت شدم و گفتم بابا خیلی بدی اخه ادم با یه کارت میاد خرید ....اقای پدر فقط می خندید
و می گفت اشکال نداره خاطه خوبیه برای وبلاگت ....من از کارت بانکی بدم میاد خیلی هم بدم میاد
.
شب ساعت ده به خانه امدیم . اقای پدر که ناراحتی من را دید خواست دوباره برگردیم اما مامان گفت فردا هم هست . اقای پدر گفت پس برویم سولقان و به سولقان رفتیم و تا ساعت یک یا یک ونیم شب به خانه امدیم .