سلام
من به همراه آقای پدر به اموزگشاه زبان رفتیم و من ثبت نام کردم . کلاس های زبان کیش  خوب نبود  و آقای پ در راضی  نبود  الان در یک آموزشگاه دیگر ثبت نام کردم و کتاب و سی دی هم گرفتم . شب ها تقریبا هرشب به پارک رفتن و سولقون رفتن و گشت وگذار می گردد .  ساعت 12 شب به بابا گفتم دوس دارم جیگر بخورم و گفت : اماده بشید بریم بیرون رفتیم اول جاده کوهسار و در یک باغ نشستیم تخت ما زیر یک درخت توت بود و با د که می امد توت روی سر ما می ریخت . من سردم شد ورفتم از صندوق عقب ماشین پتو اوردم .  جیگر ها را که خوردیم و کمی شوخی کردیم ساعت از یک هم گذشته بود .
یک خبر  بد هم شد دایی وزن دایی  که مسافرت رفته بودن خلخال  و سرعین و...در برگشت  به علت  سرعت زیاد چپ کرده  اند و در دره افتادند  خدارا شکر چون ماشینشان   محکم بوده   هر دو سالم هستند  اما مزدا 3  کاربنی را  خیلی خراب کردند و مجبورند بفروشند  . همه از سالم بودن عروس و داماد چند ماه قبل خوشحال هستند .
الان هم من گیلاس شستم و می خواهم بروم بخوررررررررررررم