امروز حس کردم سارا کم کم دوباره دست به قلم خواهد و خودش خواهد نوشت . اتاق خواب را مرتب کردیم و کمد عروسک های سارا  جمع و جور نمو دیم . با یکی از دوستان به همراهی سارا تا کو هسار  رفتیم و بعد سارا یک دوش گرفت کمی برایش شاهنامه خواندم با مادر خانمی صحبت کرد وکردیم و تدارک نا هار فردا را دیدم و امدم سری به نت بزنم جیغ سارا به کهکشان پیچید . دخترم انگشت خودش را با فندک سوزان و گریه هایش از حدود ۱۲ شروع شد والان که ساعت از سه گذشته خوابیده و من ماندم صبح چه جوری بیداربشم .