روز های دور از مادر 3
امروز حس کردم سارا کم کم دوباره دست به قلم خواهد و خودش خواهد نوشت . اتاق خواب را مرتب کردیم و کمد عروسک های سارا جمع و جور نمو دیم . با یکی از دوستان به همراهی سارا تا کو هسار رفتیم و بعد سارا یک دوش گرفت کمی برایش شاهنامه خواندم با مادر خانمی صحبت کرد وکردیم و تدارک نا هار فردا را دیدم و امدم سری به نت بزنم جیغ سارا به کهکشان پیچید . دخترم انگشت خودش را با فندک سوزان و گریه هایش از حدود ۱۲ شروع شد والان که ساعت از سه گذشته خوابیده و من ماندم صبح چه جوری بیداربشم .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 3:4 توسط سارا
|