مدرسه رفتن به دنبال مامانی و تولد منیر جووووووووووووونم



من
وبابا از مدرسه اومدیم و رفتیم غذا گرفتیم .بعد به مجموعه ورزشی انقلاب رفتیم تا مامان خانمی را از کلاس والیبال بیاریم خونه . مجموعه ورزشی انقلاب خیلی زیبا و تمیز است و بیشتر بازیکنان تیم ملی و خارجی ها میتونند از ونجا استفاده کنند . با مادر خانمی به خونه برگشتیم و دلی از عذاب در اوردیم
و خواستیم بخوابیم که تلفن زنگ خورد . زن عموی مامانم بود
که ما رو به تولد دخترش دعوت کرد هر چند تنها دوساعت مانده به تولد خبر مان کرد اما ما که اماده ای بیرون رفتن از خونه ایم سریع یک کادوی خریدیم و رفتیم
خونه منیر خانم. اقای پدربه همین علت به مادرخانمی می گوید خانم مارکو پلو
. به هر حال به تولد منیر رفتیم . منیر خانم متولد انگلیس است او وقتی عموی مامان برای گرفتن دکترای الکترونیک انجا رفته بود به دنیا امده است . منیر جونم کمی لاغر است او مودب و مهربان است . منیر موقع باز کردن کادوها همه صاحبانشان رو بوسید .راستی هر موقع ما خونه عمو مهدی میرویم خیلی خوش می گذره چون عمو عباس
عموی مامانم هم اونجا هست او بچه هارادوس دارد
ولی نمی دانم
چرا نزدیک هر کدام از ما میشود جیغ می کشیم وفرار
می کنیم او در برخورد با بچه ها کمی خطر ناک است
مثلن گاز میگرد و مارا به اسمان پرت
می کند وقتی او هست همه می خندند
و می ترسند . بخصوص حسین پسر خاله ی من. خیلی دلم می خواهد یک بار عمو صالحی و بابایی و عمو مهدی عمو عباس را به اسمان پرت کنند
و یادشان برود او رابگیرند چه شود
نه ؟؟؟ . اقای پدر سر به سر منیر می گذاشت و او را مجبور کرد چند بار صورت بابایی را بوس کند . امشب شب خوبی بود من تولد
منیر را به عمو مهدی وزن عمو الهه دوباره تبریک میگم . چون می دونم اونا به اینجا سر می زنن.
نفر دوم منیر خانوم ا ست