چهارشنبه سوری - بوی باروت - گشتی در شهر - مصدومیت من
امشب من وبابا و عزیز و دایی قاسم و خاله سمیه و دایی احمد وزن دایی برای مراسم چهارشنبه سوری اول در محل به جمعیتی که سه تپه ی اتشین درست کرده بودند رفتیم . باباجون و مامان از روی اتش پریدند . صدای موزیک سیستم ماشینها هم خیلی خیلی زیاد بود و عده ای از جونها می رقصیدند . صدای انفجار نارنجک و ترقه و کپسولی لحظه ای قطع نمیشد . از جایی که ما بودیم وتقریبا بالای تهران هستیم از تمام نقاط شهر صدای ترقه و انفجار می اید . تهران کاملا بوی کبریت و بقول اقای پدر باروت می داد . بعد راه افتادیم و با دو ماشین به گیشا رفتیم در گیشا با اینکه نیرو های پلیس خیلی بودند اما مردم اتش های زیادی روشن کرده بودند و صدای موزیک و انفجار زیاد بود . بدون اینکه از ماشین پیاده شویم در حالیکه با صدای زیاد سیستم همه مشغول تکان خوردن بودیم با توجه به خطرات زیاد خیبان گردی دوباره به محل برگشتیم . و باز هم خانواده هایی که همچنان اتش را روشن نگه داشته بودند و رقص واواز و دست زد نها وپریدن از روی اتیش و ناگهان صدای جیغ وداد من که چسبیده به اقای پدر بودم همه نگاه رو به من اورد . کپسولی زیر پا ی من منفجر شد و با عث شد تا پای من مصدوم شود . خدا راشکر خیلی سخت نبود وبعد از کلی گریه حالا ارام شده ام و به خانه امده ایم و با مادر خانمی واقای پدر در باره امشب حرف زدیم ........شب خوبی حتی با وجود مصدوم شدن من . این هم عکس های امشب