آقای پدر عقب ماشین را کاملا برای من اختصاص داده بود .او یک پتو و متکا برای من عقب گذاشته بود و برای اینکه افتاب هم اذیتم نکند کت وشلوار هایش را آویزان کرده بودتا من هر وقت دلم خواست دراز بکشم  . من هم در حالیکه دراز کشیده بودم وشاهانه پا روی پل گذاشته بودم مطالعه می کردم . اخه اقای پدر ویژ نامه های نوروزی مجله های دوست خردسال- شاهد خردسال - پو پک و کیهان بچه هارا خریده بود و یکی از جیب های صندلی را به عنوان کتاب خانه سارا اسم گذاشت . هر چند من هر هفته دوست خردسال را میخرم امااز این که آقای پدر  برایم مجله ها را خریده بود خیلی خوشم امده بود تازه مطالعه در حالی که راننده داشته باشی هم خیلی خیلی کیف می دهد .

با من در ادامه سفر همراه باشید