دیدن پدر بزرگ و یک عالمه بچه عمو و عمه!!!
ما بعد از عبور
از قم واراک وبروجرد وخرم اباد و پلدختر و اندیمشک سرانجام شب ساعت ۱۱بابوق بو ق های مادر خانمی که نیمی از مسیر را رانندگی کرد ه بود به منزل پدر بزرگ عزیزم رسیدیم . و بوسهای مختلف بود که بر سر وصورت من می امد . شب من زود خوابیدم وفردا اماده شدیم تا سفره هفت سین را بچینیم . ما فقط یک سال در تهران سفره هفت سین پهن کردیم و همیشه به خانه پدر بزرگ می رویم . در این روز عمو مهدی من و زن عمو بچه هایش عاطفه وعارف هم مارا غافلگیر کردند و عمه و بچه هایش اوا و ابوالفضل و شوهرش هم امدند و حسابی شلوغ شد و من هم که عاشق این شلو غی ها . شب سفره هفت سین با کمک مادر خانمی وعمه ی عزیزم چیده شد . وبا تحویل سال همه پدر بزرگ عزیز را بوسیدند و او هم به همه عیدی داد و همه مشغول بوسیدن یکد یگر شدند . من هم هدیه هایی که برای مادر خانمی گرفته بود را با یک بوس دادم حاضرین : پدر بزرگم - عمو مهدی - عمو رضا- عمو منصور- عمه امنه - زن عمو رضا زن عمو مهدی زن - - پسر عمو ها عرفان علی دختر عمو شادان دختر عمه اوا پسر عمه ابوالفضل و پسر عمه مجتبی غایبین : عزیز مهربون و دوست داشتنی ام که در سفر عراق بودند و زنگ زدیم سال تحویل کربلا بود .عمو هادی و زن عمو و دختر عمو ها دنیا و مونا و زن عمو منصور وپسر عمو محمد حسن که انها هم در سفر کربلا بودند . پسر عمو عارف که به شیراز رفته بود و دختر عمه مژگان که خونه ی نامزدش بود.واقعا شب خوبی بود این همه سفره هفت سین

ادامه سفر با من باشید