امدن عمه
یکی دو روزه اتفاق خوبی تو خونه ی ما افتاده عمه با شوهر عمه و ابوالفضل به تهران امده اند . من وابوالفضل این روز ها باهم بازی میکنیم. گاهی هم دعوا می کنیم . امروز اینجا باران بود و با عمه وابوالفضل قرار بود به کوهسار برویم . من کمی با تا خیر امدم پایین و قتی رسیدم خبری از بابا و عمه و ابوالفضل نبود . کلی گریه کردم. وقتی عمه اینا امدند من با آقای پدر قهر بودم . عمه گفت وقتی به کوهسار رسیند بابا گفته سارا خوابه و همه خندیدند او متوجه سوار شدن من نشده بود . واقعا که!!!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 1:5 توسط سارا
|