امروز روز معلم بود اقای پدر از این روز خوشش نمی اید و می گوید انتظار یکی دو تبریک خاص رادارد. ازکی وکجا نمی گوید . کلاس ما به نماینده مادرها پول دادیم تا برای معلم عزیزمان یک هدیه بگیرند . شب مهمانی با حضور دایی ها و زن دایی ها و عمه و عموغلام ومامان علیرضا در منزل باباجون بود . اقای پدر خیلی سرحال نبود و به ما گفت قبل از ۱۲ به خانه برگردیم . کلی خندیدم و میوه خوردیم و جوک شنیدیم . کفش وچک پول ۵۰۰۰۰تومانی هدیه مامانی بود .