روز ورزشی ما. باران تهران. دستگیری انبوه
امروز تهران را غبار سنگینی گرفته بود. ما که بالا تر هستیم شاهد بارندگی خوبی بودیم و به یک باره هوا فوق العاده زیبا شد . ساراو مادر خانمی به خونه ی خاله رفتند اما خاله با دوستاش اصفهان رفته بود . در حالی که نم نم باران می بارید ما هم تصمیم گرفتیم برویم ورزش .من یک دست گرمکن مشکی و قرمز سارا یک دست گرمکن سفید و مادر خانمی هم یک دست گرمکن مشکی پوشیدیم و به پارکی در حاشیه شمالی ستاری رفتیم .
اول کمی راه رفتیم بعد با مربی گری مادر خانمی حرکات کششی انجام دادیم و سرانجام دویدن شروع شد . سارا هم همراه ما می دوید لحظات خیلی فرح بخشی بود . سارا چندبار زمین خورد . بعد از دویدنها دوست مامانی و خواهر وشوهرش هم امدند . کمی هم نشستیم و چایی و موز و شیرینی کشمشی خوردیم .
ساعت ۱۱و نیم شد که به خانه بابا جون امدیم . دایی قاسم وزن دایی هم امدند و لوستری رو که برای منزل نو خریده بودند را دیدیم ساعت یک شد به خانه امدیم . الان هم من شیر گذاشته ام روی اجاق و می خواهم ماست درست کنم .
راستی سارا امروز یک مرور به کتاب ریاضی داشت . و در کوچه ی باباجون نیروهای انتظامی به تعداد زیاد با بنز و موتور های فراوان امدند و نزدیک به دو اتوبوس از فعالین شرکت های هرمی را در یک ساختمان دستگیر کردند . تعداد دستگیر شده ها انقدر زیاد بود که با دو اتوبوس انهارا همراه خود بردند . کاش بجای نفرات معمولی که به امید سودی فریب خورده اند سراغ سر شاخه های اصلی و نفرات اول این شر کتها هم بروند .