با عزیز تهران و عزیز جنوب وباباجون ومادر خانمی و اقای پدر به پارک نهج البلاغه رفتیم . غروب بود و هوا عالی و پارک خوش وخرم وشلوغ و عمو مهدی عموی مامان هم برای شام باباجون وعزیز را دعوت کرده بود . من قبل لا مادر خانمی به سینمای چهار بعدی رفته بودم ولی بااقای پدر نه از او خواستم به سینما برویم مدت فیلم ۱۵دقیقه بود او قبول کرد و جدا شدیم . خیلی حال داد بخصوص وقتی مار زهر می ریخت وصورت ادم خیس اب می شد یا موشهایی که در فیلم فرار می کردند از زیر صندلی ها هم به پا برخورد می کردند . بعد به منزل عم مهدی رفتیم