مدتها بود که من یک حیوان مثل خرگوش یا گربه یا سگ یا لاک پشت می خواستم و تقریبا اقای پدر هم در خصوص لاک پشت یا خر گوش با من همراه شده بود و مادر خانمی اجازه نمی داد .

بعد از تمو م شدن کلاس نقاشی من از اقای پدر خواستم که یک همستر برام بخره . واون هم گفت باید بتونی با مامان به تفاهم برسی . با کلی قول دادن وتعد های فراوان از درست حرف زدن ومرتب بودن و ......قرار شد در اولین فرصت من یک رفیق جدید داشته باشم . و امرور سر انجام بعد از کلاس والیبال مامان به سعادت اباد رفتیم و یک همستر خریدیم از اماوز من درباره اون با شما حرف می زنم .