تابه تا وحسین
امروز بعد از ظهر ساعت ۱۲ به بعد تا به تا یک میهمان داشت . حسین پسر خاله ام برای دیدن تا به تا امد . تا وارد شد گفت : تا به تا کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و فوری رفت سراغ او
کلی با هم بازی کردیم . یک دفعه حسین جیغ کشید و گریه کرد مثل اینکه تا به تا خواست او را گاز بگیرد و همه خندیدیم . ساعت ۵ بود که خاله و بابای حسین امدند کمی نشستند و با اقای پدر و مادر خانمی حرف زدند و هر کاری کردند حسین همراه انها نرفت و خونه ی ما ماند تا باز هم با تا به تا بازی کنیم .
بعد هم به همراه مامان وحسین وتا به تا به پارک رفتیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:55 توسط سارا
|