امروز بعد از ظهر ساعت ۱۲ به بعد تا به تا یک میهمان داشت . حسین پسر خاله ام برای دیدن تا به تا امد . تا وارد شد گفت : تا به تا کجاست  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و فوری رفت سراغ او

کلی با هم بازی کردیم . یک دفعه حسین جیغ کشید و گریه کرد مثل اینکه تا به تا خواست او را گاز بگیرد و همه خندیدیم . ساعت ۵ بود که خاله و بابای حسین امدند کمی نشستند و با اقای پدر و مادر خانمی حرف  زدند و هر کاری کردند حسین همراه انها نرفت و خونه ی ما ماند تا باز هم با تا به تا بازی کنیم .

بعد هم به همراه مامان وحسین وتا به تا به پارک رفتیم .