قول من به اقای پدر
شب می خواستیم فیلم
ببنیم اما اقای پدر
گفت : تلویزیون خاموش کامپوتر تعطیل تعجب کردم . اشاره کرد بیا بشین کنارم . من هم روی مبل کنار بابا نشستم ولی به حالت وووووووووووووولوووووووووووووو
خیلی جدی گفت : درست بشین من هم نشستم
. گفت میخام در ارتباط با اینکه مامان
از دستت دلخوره با هم حرف بزنیم . میخای الان باشه یا بعدا ؟ گفتم الان . گفت : ببین
باید بگی که برای اینکه مامان از ت کامل راضب بشه میخای چکار کنی ؟؟!!! گفتم نمی دونم یعنی چی ؟ !!!!!!![]()
کمی توضیح داد و چند رفتار من را مثال زد . گفتم : خب سعی می کنم اول حرفهای مامان را گوش کنم اینجوری از من راضی میشه !!
اقای پدر گفت : اگر باز هم مامان ازت شکایت کرد چی
؟؟؟؟باید یک جریمه خودت مشخص کنی برای خودت !!!!!!!![]()
من هم گفتم اگر مامان شکایت کرد جریمه ام این باشد که یک ماه تا به تا (همسترم) را بیرون از خانه نبرم . اقای پدر به من دست داد ومن هم در حالی که بهش دست دادم گفتم : سلام علیکم خسته نباشید و همه خندیدیم
من می ترسم مامان باز هم ازم شکایت کنه برای من دعا می کنید