دیشب حسین پسرخاله ام  چون خاله اینا اسباب کشی داشتند  شب خونه ما موند . من وحسین تا ساعت دو شب شیطونی کردیم و اجازه ندادیم کسی بخوابد . صبح حسین زود از خواب بیدارشد و همه را بیدار کرد . بعد اقای پدر وقتی به خانه امد با شیشه و خاک اره امد . او می خواست برای تا به تا یک خانه جدید بسازد . من ومادر خانمی به همراه همکارانش به تو چال رفتیم ساعت هشت ونیم شب برگشتیم .

 وقتی بر گشتم وااااااااااااای خانه جدید تا به تا امده شده بود یک خانه زیبا  بلند وشیشه ای .

آقای پدر منتظر مانده بود تامن خودم تا به تا را به خانه جدید ببرم . برایش خاک اره تمیز و نرم خریده بود . تا به تا در میان هیجان پاندا (حسین) به خانه جدید رفت . از وقتی انجا رفته خیلی شیطون شده و زبل زرنگ  . شب بابا ساعت یک ونیم رفتیم پارک تا من دو چرخه سواری کنم .